06/11/2026
واسه دختری که توی نوجوونی یه جورى ديوونهوار عاشق فوتبال بود،
که تنها دلخوشیش خریدن مرتب روزنامههای «ماهان» و «پرسپولیس» بود،جام جهانی فقط یه تورنمنت نبود…
يه تكه بزرگ از روياهاش بود.
يه دفتر داشتم كه توش مشخصات تكتك بازيكناى پرسپوليسو مینوشتم.
روزنامهها رو خطبهخط میخوندم… حتى متنهاى ريز و فوتنوتهاشو.
هر اطلاعات جديدى درباره بازيكنا پيدا میكردم، با ذوق اضافه میكردم به دفترم، انگار داشتم گنج جمع میكردم…
وقتى بازىهاى پرسپوليس شروع میشد، من جلوى تلويزيون ميخكوب میشدم.
لحظهبهلحظه بازى رو زندگى میكردم…
استرس، داد زدن، حرص خوردن، خوشحالى… همهش سرشار از هيجان بود.
آرزوم رفتن به استاديوم آزادى بود…
ولى براى ما دخترا توى ايران، خيلى از آرزوها فقط بايد آرزو میموند.
براى بازىهاى جام جهانى كلاسارو میپيچونديم،
يه راديوى كوچيك قايمكى میبرديم توى حياط مدرسه و يواشكى زير مقنعه گزارش بازى رو گوش میكرديم…
اون هيجان؟
اون ترس همراه ذوق؟
هنوزم مزهش زير زبونمه…
آخ… طرفدار فوتبال بودن تو اون روزا چه كيفى داشت…
بعد از چندين سال مهاجرت كردم و فوتبال كمكم از زندگيم محو شد.
آنقدر كمرنگ شد كه فكر میكردم ديگه اون دخترِ عاشق فوتبال، تهِ وجودم گم شده…
تا اينكه يهو…
بىهوا…
ميخوام برم بازى ايران رو توى جام جهانى ببينم.
و حالا انگار همه اون احساسا، همه اون خاطرهها، بعد از سالها يهدفعه منفجر شدن توى قلبم…
يه لحظه لبخند میزنم،
يه لحظه چشمام خيس میشن،
يه لحظه ذوق میكنم،
يه لحظه فقط خيره میمونم و باورم نمیشه…
من؟
توى استاديوم؟
بازى جام جهانى؟
تيم ملى ايران؟
مگه میشه؟!
چرا دنيا اينقدر ناعادلانه بود كه سادهترين روباهاى يه دختر، بايد تبديل به حسرت ٢٠ ساله بشه؟
مگه فوتبال دوست داشتن چه جرمى بود؟
چرا ايران اينطورى شد…
چرا شرايط براى ايرانى اينقدر سخت و تحقيرآميز شد…
قلبم آتيش میگيره وقتى میبينم قهرماناى كشورم براى رسيدن به زمين بازى، توى فرودگاه و هواپيما معطل میشن و معلوم نيست اصلاً بتونن برسن يا نه…
و با اين همه…
هنوزم وقتى بهش فكر میكنم، قلبم تند تند میزنه…
مثل همون دختر نوجوونى كه يه روزى زير مقنعه، يواشكى گزارش جام جهانى رو گوش ميكرد ….
به اميد فردايي بهتر براى ايران و ايرانى 🌹